ساده است نوازش سگی ولگرد . . .
شاهد آن بودن که زیر قلطک میرود . . .
و گفتن که : سگ من نبود
ساده است ستایش گلی و چیدن و از یاد بردن . . .
که گلدان را آب باید داد
ساده است بهره جوی از انسانی . . .
دوست داشتنش . . . بی احساس عشقی . . .
او را به خود وا نهادن و گفتن که : دیگر نمیشناسمش
ساده است لغزشهای خود را شناختن . . .
با دیگران زیستن . . . به حساب ایشان . . .
و گفتن که : من این چنینم
ساده است که چگونه می زی . . .
باری . . . زیستن سخت ساده است . . .
و پیچیده نیز هم
"ا.بامداد"
----------------------------------------
همه ی گرد و خاکها از گور سگ بلند میشود . . .
سگ لعنتی من
میخواست حرف بزند
مرد
به درک . . .
برای همه آرزوی عشق و بوسه و صلح دارم
بدرود